اسكندر بيگ تركمان
337
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ميدادند و در اول حال عساكر اقبال بقدم جلادت پيشاپيش طايفه شاملو بر چرخچيان تكلو ظفر يافتند و على سلطان پاكمال بقتل رسيده حمزه بيك وزير اسمعيل خان به خدمت نواب جهانبانى آمده خبر كشته شدن على سلطان رسانيد و همچنين طايفه استاجلو بر چرخچيان تركمان غلبه نمودند عليقلى خان فتح اغلى كه خود را از زمرهء مبارزان نامى ميشمرد از غايت جهالت در قول خود توقف ننموده بنفسه مباشر حرب گشته در ميان چرخچيان بكارزار قيام مينمود تا آنكه چرخچيان تركمان از صولت سپاه استاجلو منهزم گشته شاهقلى سلطان برادر امير خان بقتل رسيد سر او را با نقاره خانه و يراق او آوردند از آنطرف لشكر بيشمار از قول تكلو بيرون آمده خود را مانند برق لامع بر طايفه شاملو زده ايشان را بطريق بنات النعش متفرق و پراكنده ساختند شاه كرم بيك لنكر كه داروغه قزوين بود با چند نفر جوانان كار آمدنى بقتل انهزام لشكر استاجلو از صدمه حمله سپاه تركمان رسيده حمزه بيك وزير گرفتار گشت و همچنين از سپاه تركمان كل برادران و اتباع امير خان و شاهقلى سلطان پياده و غير ذلك با لشكر پرخاش جوى رزم آزما به قصد قلع و قمع على قليخان و انتقام خون امير خان از قول بيرون آمده پير غيب خان و جماعت چرخچيان استاجلو را بيك صدمهء دليرانه از هم پاشيده خود را بقول عليقلى خان رسانيدند چون على قليخان در قول خود نبود مردم قول بهم برآمده بجستجوى خان افتادند و سپاه تركمان مجال مصادمه و محاربه بايشان نداده كل سپاه استاجلو و اتباع عليقلى خان را از هم پاشيدند و علم و نقارهء او و امراء استاجلو را بردند على قليخان بعد از تك و دو بسيار و كارزار بيشمار كه بنفس خود نموده بود خود را با سه چهار نفر بدامنهء كوه كشيد خبر هزيمت آن جماعت و شكست شاملو بنواب جهانبانى رسيده اسلمس خان مهردار ذوالقدر و جمعى از امراء ذوالقدر كه در دست چپ قول همايون و به كومك عليقلى خان مأمور بودند بمدد و محاربه شتافتند و كارى نساختند و عليقلى سلطان تاتى اغلى ذوالقدر بقتل رسيد همگى آن گروه از صولت سپاه تركمان منهزم گشته منهزمان در قول همايون نيز تاب توقف نياورده راه فرار پيش گرفتند . در اين حال مزاج اقدس عالى متغير گشته قول همايون نيز بهم برآمده چون باد از جانب مخالف ميوزيد و گرد و غبار سطوع يافته در ميان گرد و غبار چتر فلكساى نواب جهانبانى از نظر معاندان پوشيده گشت و با وجود آنكه لشكر مخالف از قول گذشته بود متوجه قلب نشده بازگرديدند نواب جهانبانى با وجود پراكندگى لشكر با اندك مايه مردمى كه مانده بودند در معركه پاى ثبات و قرار استوار داشته [ 247 ] ميرزا هدايت نجم ثانى اصفهانى را فرستادند كه عليقلى خان را به خدمت اشرف آورد كه در ركاب مقدس بوده باشد مشار اليه آمده جواب آورد كه على قليخان ميگويد كه روى آمدن به خدمت نواب جهانبانى ندارم و كار از اصلاح گذشته بعد از اين زندگانى كه در دشمن كامى بمذلت و خوارى گذرد بچه كار ميآيد در معركه ايستادهام كه در درياى حرب غوطه خورده مستغرق بحر فنا گردم نواب جهانبانى ديگر باره او را با عليقلى سلطان ذوالقدر قورغلو فرستاده از روى اعراض پيغام دادند كه مگر ترا بخاطر ميرسد كه من پشت بمعركه كرده دو روزه حيات مستعار را غنيمت شمرده راه فرار ميپيمايم « زهى تصور باطل زهى خيال محال » ، بيا كه هر چه بر سر ما آيد ترا همان بر سر آيد ايشان رفته بمبالغهء تمام عليقلى خانرا آوردند درين هنگام قول مخالفان پيش آمدن گرفتند اگر چه قول تركمان كه محل نزول طهماسب ميرزا بود بتأنى ميآمد اما وليخان و لشكر تكلو كه از قتل على پاكمال داغدار